تبليغاتX
سطور پر از سکوت


























سطور پر از سکوت

وقتی بعلاوه ی خدا باشی منهای هر چیزی میتونی زندگی کنی

سلام بر دوستای خوبم

جاتون خالی پنجشنبه گذشته مارو از طریق یونی بردن اردوی رصد!


شش بعداز ظهر از مشهد به سمت رادکان حرکت کردیم وبازم جاتون خالی من مقدار اندکی سرماخرودگی داشتم که شکر خدا رو به افول بود

توی راه بودیم خوش بودیم سوار لاک پشت بودیم واز این حرفها......

بالاخره رسیدیم ودیدیم به به اونجا کلا بیابونه!!!!

خلاصه برنامه توضیح درمورد برج ونحوه استفاده از دریچه های برج وتشخیص روزهای اول فصل ها وماهای سال با نوجه به معماری خاص اون بنا وتابش خورشید رو یاد گرفتیم وبعدش تا حدود ساعت 9 و10 آسمون رو با تلسکوپ رصد کردیم وفهمیدیم مثلا ستاره ای که با ما دو میلیون سال نوری فاصله داره وماالان نورشو میبینیم اینجوریه که دو میلیون سال پیش نورشو فرستاده وحالا به ما رسیده!!!

تاحالا دقت نکرده بودم برام جالب بود

برج رادکان رو هم حدود هفتصدسال پیش خواجه نصیرالدین توسی با محاسبات خیلی پیچیده ای به کمک معماری بنام محمد ریگی ساخته ودقیقا روی مدار 37 درجه واقع شده وخیلی زیبا ودقیق وشگفت انگیزه

خلاصه بعدش بهمون ساچمه پلو دادن خوردیم وگفتن برین بخواینی یا ستاره هارو رصد کنین!!!

هوا هم صفر درجه ماهم با مانتو!!!!

خلا صه توی هوای سرد سعی کردیم بخوابیم اما خوابمون نمیبرد سردددددددددددددددددد بود

هی با بچه ها پا میشدیم میرفتیم قدم میزدیم که گرم بشین وکلا خیلی خوش گذشت و

خیلیییییییی خندیدیم تا صبح

خلاصه سرما خوردگی من دوباره شدت گرفت والان که این پستو مینویسم صدام کاملا درنمیادوحالم بده

واسه همین کلمات پستم زیاد جالب نشد


واحد اندازه گیری به اسم ارش هم معمار اونجا داشته


ولی گردش علمی خیلی خوبی بود درکل



نوشته شده در 91/02/30ساعت 19 توسط سارا|





با تو


زیر باران...


چتر برای چه؟


خیال که خیس نمی شود..



نوشته شده در 91/02/30ساعت 19 توسط سارا|




روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود جوانی دختری


را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم

بزرگها پا می گذارد …

دارد یاد می گیرد کم کم حرف گوش دهد :

پاهایش را بگذاردروی زمین! …

کمتر سادگی کند!! دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش

خیلی چیزها را ندارد !

می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! … یاد میگیرد

کم کم عاقلانه زندگی کند…

نوشته شده در 91/02/25ساعت 23 توسط سارا|



سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم

عیدتون مبارک

روز مامان مبارک

روز زن مبارک

روز...............................

کلا مبارک دیگه

امسال این عید برای من مصادف شد با ازدواج داداشم

والان خیلی ییییییییییی خوشحالم

امیدوارم همه جوون ها خوشبخت باشن شما هم بگین آمین ن ن ن ن ن

نوشته شده در 91/02/23ساعت 0 توسط سارا|



مگر می شود اردی بهشت

بیاید

برود

ومن اعتراف نکنم

که دلم هوای دونفره دارد........



نوشته شده در 91/02/21ساعت 0 توسط سارا|

گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.

فقط می‌ رویم تا برسیم ...

بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...


گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!


پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است


گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟



گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟


یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...


شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟


لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟


سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد


نوشته شده در 91/02/15ساعت 11 توسط سارا|


خدایا نمیدونم دقیقا اون لحظه که مغز من بهم میگه محکم باش ،نشون نده ترک

برداشتی ،نشون نده شکستی و من محکمم.....

                                                   چی باخودت فکر میکنی

اینکه سعی میکنم کاملا با لبخند ومنطقی برخورد کنم وهمه جوره خودمو راضی کنم

که اره درسته منطقی اینه با خودت چی فکر میکنی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدایا یعنی میخوای بگی ماهارو قوی خلق کردی..............................................................



شمابخون:

ای همه ی آدمها بدونین اگه روزی به یکی گفتین تو! واون بهم ریخت ناراحت شد عصبانی شد ویا خیلی

رفتارهای دیگه منظورم اینه که اگه اون شکسسسسست

بهش برچسب شخصیت مترلرل،آرمانگرا،جوگیر،...... نزنین بی انصاف نباشین 1% هم

احتمال بدین که اون قبلا ضربات خیلی خیلی ی ی ی محکم تری رو تحمل کرده ویاترک

برداشته واون ترکها اونقدرررررررررررررر زیاد بوده که امروز دیگه باکوچکترین حرف

وعملی فرومیریزه ازش به دل نگیرین شاید شما هم مثل اون باشین حتی شاید ضعیف تر

نوشته شده در 91/02/08ساعت 22 توسط سارا|



آنشرلی هم نشدیم تایکی ازمون بپرسه :

                              آنه !

تکرارغریبانه روزهایت چگونه گذشت؟؟؟؟؟؟؟






روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود جوانی دختری را می برند که عجیب

داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد …

دارد یاد می گیرد کم کم حرف گوش دهد : پاهایش را بگذاردروی زمین! …

کمتر سادگی کند!! دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد !

می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! … یاد میگیرد کم کم عاقلانه زندگی کند…




نوشته شده در 91/02/05ساعت 17 توسط سارا|


هرکسی یه سری خاطرات داره ویه کلمات ویه سری چیزها واسش یک نماد از خاطراتشه واونو یاد خاطراتش میندازه هرچند اون کلمات ممکن برای بقیه نامفهوم باشه

به فکرم رسید چندتااز خاطره هامو اینجا ثبت کنم البته یک سری از کلماتشو که توی ذهنم مونده سعی میکنم دسته بندیشون کنم!

-خاطره1: هندونه - کویرلوت- جوراب -باروون- ماهی قرمز- عیدی- موپیچ - تل سفید-بندر-


- خاطره2: آبله مرغون - ترس- گریه - خدا- مامان - شفا- مهربونی


- خاطره3: هدایت 8 - پراید- یک وساعت وربع- حرم - ساعت یازده- بدقولی - 212- قرنی-

کتاب- پروژه-لپ تاپ - دست پیش گرفتن - غرور-تجربه - بچگی -اس ام اس -  موم -ماکارونی -

ساندویچ -لاغر -زشت - سوتفاهم- وتمام!


خاطره4: دانشگاه- دو در- کلاس- خودشیرینی - تخریب - مظلوم نمایی- تنها20- بچگی- آدم

فروشی- جزوه-اتوبوس- پارک ملت وپارک یونی- پارتی بازی-تیپ- ناهار- کودتا-

افتادن جمعی-کنفرانس -


و ادامه دارد....



شماهم کلمات مفهوم دارتون رو بنویسین برام


نوشته شده در 91/02/03ساعت 23 توسط سارا|



آیا میدانید چگونه ما خوشبخت و رستگار میشویم؟؟؟

.

.

.

.

.

.

زیاد فکر نکنید ...

.

.

.

.

چون ما روزی سه بار ندای "حی علی الفلاح" را میشنویم . . .

نوشته شده در 91/02/03ساعت 23 توسط سارا|


آخرين مطالب
» سفرنامه رادکان
»
» عاقلانه
»
»
» تو ارزشمندی
»
»
» خاطرات
»

Design By : Pichak